°O°(♥‿♥)شمـــــــیم عشــــق(♥‿♥)°ºO

اینده کتابیست که امروز می نویسیش پس چیزی بنویس که فردا از خواندن ان لذت ببری

یادروز های بارانی بخیر


 

2013-01-09_191732.jpg

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟

غافلگیر شدیم، چتر نداشتیم، خندیدیم، دویدیم و به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم

دومین روز بارانی چطور؟


images.jpg

پیش بینی اش را کرده بودی، چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم. سعی می کردی

 من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود


و سومین روز چطور؟

گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری. چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد.

 

و چند روز پیش را چطور؟

به خاطر داری که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم...

  

فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو...


[ پنج‌شنبه 15 فروردین 1392 ] [ 13:02 ] [ shamimeshgh_m ] [ ارسال نظر(2) ]